تبليغاتX
سکوت -
 

شايد من و تو يه چوب كبريت باشيم

 

احساس می کنم یه چوب کبریتم ،یه چوب کبریت توی قوطی بسته ام و محصور با چهل چوب کبریت دیگه ،می خوام بیام بیرون ،منو بیارید بیرون ،می خوام آتیش بزنم ،می خوام بسوزونم ،آره می خوام به جرم این کار سرمو از دست بدم ،می خوام به جرمش یه پا شم با یه سر سوخته.
|+| نوشته شده توسط سایه در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386  |
 
 
بالا